یاداشت؛
زهرا ملابابائی
“هر سال دریغ از پارسال”/بماند به یادگار از یک خبرنگار

به گزارش تدبیر آشنا، در روزهای بسیار سخت جنگ 12روزه، روز ها و شب های اعتراضات به گرانی ها، تجمعات، جنگ رمضان و جنگ با تورم برای اداره زندگی ، گران زندگی کردن و در نهایت نبود دسترسی به اخبار و منابع موثق خبری و دغدغه های ویژه این روزها و شرایط نامساعد و گزینش صاحب منصبان برای دادن اینترنت سفید و…و… برای اصحاب فرهنگ و رسانه و صد البته در راس همه این مشکلات مدیریت ضعیف مدیران حوزه فرهنگ، هنر و رسانه در استانها مزید بر علت که نه بلکه بر علتها شده است.
راستش من حدود نزدیک به سی سالی است که عمرم را فقط و فقط صرف روزنامه نگاری و تولید محتوا در رسانه های محلی و سراسری کرده ام و اما در این سالهای اخیر حس می کنم علاوه بر جسمم روح و روانم هم فرسوده شده گرچه این فرسودگی از کار خبر و نوشتن نیست! چون که کارم را با عشق، علاقه و البته با مطالعه انتخاب کردم و اما حالا دیگر خسته شده ام. نپرسید چرا فقط یک چند سطر بخوانید و بدانید.
قبلا حس مسئولیت پذیری انفرادی و اجتماعی در من موجب شور و نشاط مضاعف می شد
قبلا حال و حوصله جنگیدن برای مطالبه گری، پیگیری حق و حقوق مردم جامعه و کشور عزیزم را داشتم در پیگیری مشکلات و مطالبات مردم هیجان و شور و نشاط بی حد داشتم. و این حس مسئولیت پذیری انفرادی و اجتماعی در من موجب شور و نشاط مضاعف می شد و از همه مهمتر بار روانی انجام این کار برایم مفید و موثر در حفظ سلامتی ام بود و همین که موجبات حس مشارکت و مسئولیت پذیری اجتماعی من را صد چندان می کرد.
ولی گفتم؛ که چند سالی است از خودم می پرسم آخر مگر ممکن است خبرنگاری که از مطالبات حق و حقوق خودش عاجز شده بتواند از حق و حقوق مردم جامعه و شهروندان شهر و جامعه خود دفاع کند؟ و این برای من یعنی حالا دیگر مطالبه گر خوبی نیستم! و من کم کمک دچار سر خوردگی و افسردگی می شوم راستش تا حالا فیلم ها ومستندات خارجی زیادی از خبرنگاران جنگی و اجتماعی و … را دیده ام و به نوعی از وضعیت روحی و جسمی آنها بعد از یک عمر تلاش باخبر شده ام که این افراد در آخر عمر دچار چه تنش ها و بحران های روحی بوده اند گر چه حمایت های هم از آنها می شد.
جسارت و جرات مطالبه گری انفرادی و اجتماعی اصلی ترین و مهمترین مولفه برای فعالیت یک فعال رسانه ای است
از قضا در این صنف تاکید میکنم؛ در این صنف جسارت و جرات مطالبه گری انفرادی و اجتماعی مهمترین مولفه برای فعالیت در این حوزه است که یک رسانه ای را تشویق به کار و توسعه پیشرفت جامعه اش می کند.
اصلا بگذارید راحت تر بنویسم یا به عبارتی تایپ بکنم!
من در این حوزه بعد دیدن دوران تصدی ریاست چندین رئیس جمهور، وزرای مختلف، معاونان کشوری و استانی، نمایندگان مجلس، استانداران به تعداد زیاد، مدیران کل، معاونان و کارشناسان آنها را در سطوح مختلف به وضوح دیده ام و در جلساتشان بودم.
شاید باور نکنید که بگویم؛ دیگر تمام ادارات استان حتی چهره مدیران برایم عادی و تکراری شده است چه در سطح ملی چه در سطح استانی!
و اما حالا دیگر هیچ امید و انگیزه ای برای گشایش امور در حوزه مطبوعات و مطالبات شهروندی بعنوان یک خبرنگار برای خودم ندارم.
گر چه میدانم؛ در شرایط کنونی جنگ باید بیشتر امید آفرینی بکنم ولی جایی که امید ها سر بریده می شود دیگر توانی نیست. چرا که خبرنگار به جز رسالت اطلاع رسانی احتیاجاتی نیز دارد قبل از هر چیزی آنهم انسان است و باید مثل بقیه از حداقل های زندگی برخوردار باشد. بوده به تعدد مدیرانی و مسئولین کشور و استان که ادعای کار در حوزه خبر را داشتند! و اما کجا مانده درک آنها از مشکلات حوزه خبر و خبرنگاری من نمی دانم و نفهمیدم . ولی باید از آنها پرسید آیا یادت هست چند بار برای حل مشکل همنوعان خودت از خواسته ها و زندگی خودت در شغل خبرنگاری غافل شدی؟
اگر خبرنگار رسانه ملی یا همان صدا و سیما باشید راحت تر به مقصد می رسد
چرا که خبرنگاران هر روز به صورت خودرو به اصطلاح هر کس سودای پذیرفتن مسئولیت های مختلف از جمله مسئولیت های روابط عمومی ها را داشته و یا ادعای کارشناس شدن را دارد در راحت ترین حالت بعد از امتحان روش بند (پ) رابطه بازی و سفارش و احیانا در صورت ناموفق بودن راه خبرنگار شدن را جزو گامهای مهم برای رسیدن به هدف می دانند و این مورد فرقی ندارد کجا باشید که اگر خبرنگار رسانه ملی یا همان صدا و سیما باشید شاید راحت تر به مقصد می رسید.
تا چه رسد به رسانه های نوشتاری و چاپی مرتبط با دولت و رسانه های خاص و استفاده از رانت های کارمندی بدون توجه به رزومه و توانایی افراد و در نهایت به اصطلاح باج نیوز ها که موجب شده هر کدام بنا به روابطی وارد روابط عمومی های موثر در دستگاههای اجرایی استانها شدند که تا اینجا کنار آمدیم و خیلی خوشحال شدیم.
بله همکار ،همکار روشنفکر خودمان در رسانه بوده و بسیاری از مواقع افتخار هم کردیم چرا که راحت ترین راه دسترسی به منابع خبری مطمئن از نظر ما حضور همین افراد آشنا به عرصه خبر و رسانه در این جایگاهها بود.
در گیر و دار زندگی گذشت و گذشتیم تا به این روزها رسیدیم
خلاصه در گیر و دار زندگی گذشت و گذشتیم تا به این روزها رسیدیم که صد البته هستند مسئولینی روابط عمومی و مدیرانی که خطاب بنده نسبت به آنها نیست و جایگاه و منزلت اجتماعی آنها به مراتب فرق می کند و منظور من خطاب به آنها نیست در این مرز بندی ها. افسوس و صد افسوس که این ماجراها تمام ماجرای کار خبر و خبرنگاری نیست و نبوده و داستانها تازه بعد از این شروع می شود.
بعنوان چند مثال کوچک و جزئی مثلا راه افتادن سیل پایگاههای خبری وابسته به ادارات کل، یا تولید محتوا و انتشار ویژه نامه های کاغذ گلاسه و خوش رنگ و لعاب با عکس های تبلیغاتی و بزرگنمایی مدیران در ادارات کل توسط مسئولان محترم روابط عمومی ها و کارشناسان که باز تمام ماجرا نبوده و نیست بلکه اینها راه را بر خبرنگاران مطالبه گر بستند و در چهار دیورای خود به تولید و تبیغ پرداختند و چه بسا بیشترین بودجه های فرهنگی را هم شامل شدند!
بنابر این باید تاکید بکنم؛ اکثر این عزیزان فعال در این سمت های اداری رسانه ای هستند و دارندگان عناوین رسانه و مدیران مسئول و نمایندگان تولیدات محتوای و تصویری بخش دولتی که می شود در آسیب شناسی رسانه ای نقاط ضعف و قوت بسیاری جست که خود می تواند راهگشا در حوزه رسانه باشد.
به نظر می رسد رسانه های کشور نیازمند آسیب شناسی عمیق در حوزه های فعالیت خود دارند
مثلا در نشست های خبری و یا مواردی خاص اولین دعوت شدگان باز همین خبرنگاران و مدیران مسئول محترم روابط عمومی های دارای رسانه هستند که دلایلش را خود بهتر از هر کسی می دانید و البته در کنار آنان هم طبیعی است خبرنگاران وابسته به این رسانه های دارای روابط و ضوابط خاص و غیره حضور داشته باشند که باز به نظر می رسد نیازمند آسیب شناسی عمیق در حوزه رسانه کشور هستیم، شاید هم این مسئولان برای فرار از دادن حداقل های حق و حقوق این عزیزان خبرنگار در تلاش برای حضور در جلسات رسانه ای هستند.
مثلا در یک مورد نادر در نشست خبری که دارای کارت هدیه سه میلیون تومانی بود وابستگان خبری کارشناس مسئول این روابط عمومی محترم یک مجموعه دارای برند بین المللی حداقل با سابقه نیم قرن تولید در سطح ملی وو فرا ملی چنین چیزی را شاهد بودیم.
بنا به دلایلی که گفتنش مناسب نیست طبق تحقیقات میدانی در این جلسه حدود ۱۲ نفر دعوت شده بودند که اغلب آنها متشکل از خبرنگاران و مدیران خبرگزاری های مطرح کشوری در استان بودند که همه می دانیم همگی اینها از خبرگزاریهای محل اشتغال حقوق و مزایا و گاها هم دارای بیمه هستند و در کنار آنها چند نفر دعوت شده محدود صرفا دارای پایگاه خبری بودند. پس اینجا تکلیف رسانه های بخش خصوصی و ضعیف از نظر مالی، تازه مجوز گرفته ها، روز نامه های محلی و هفته نامه ها و… چه می شود؟
اما نکته مهم وابستگان خبری این مدیر رسانه یا همین (کارشناس مسئول روابط عمومی) این مجموعه قدرتمند تولیدی استان و کشور که گویا چند سالی است در این مجموعه هر چه مدیر عامل بی حاشیه و با حاشیه در صورت مواجه با تغییر ات زود هنگام موجب تغییر می شوند، مدیران روابط عمومی های این مجموعه هم به طبع مدیران عامل خود تغییر و به نوعی انتخاب غیر بومی می شوندچه معادله ای دارد که باید حل شود؟
بگذریم که سخن به دراز نکشد
عرضم این بود که آیا در گزینش خود این افراد برای این مناصب حساس گزینش به درستی انجام شده است که آنها برای دعوت خبرنگاران به جلسات و نشست های خبری آنها را گزینش می کنند و اصلا آنها با چه معیاری دیگران را گزینش می کنند؟ آیا هر آن کس که خوشایندتر و حرف گوش کن تر و یا به اصطلاح میرزا بنویس تر است دعوت می کنند یا نه؟ پس تکلیف پیسکسوتان عرصه خبر که به نوعی در این عرصه حق آب و گل داشته و دارند چه می شود؟ آیا فقط چون از تبلیغات نا صواب دوری می کنند باید به کنار زده شوند؟ که بماند که گاها در پای دعوت نامه عنوان می شود؛ لطفا به دلیل محدودیت از اطلاع رسانی به دیگر همکاران نیز خود داری شود! آیا رسالت واقعی یک خبرنگار این است؟
در ادبیات امروز رسانه های مدرن و سنتی مفهوم باج نیوز به چه تعبیر و تفسیر می شود؟؟
البته دوستان عزیز این این دعوت نامه های محرمانه را از اهالی رسانه به دست نیاوردم پس لطفا دفعات بعدی دعوت گزینشی اینان را به دلیل درز اطلاعات محرمانه مواخذه و از زمره دعوت شدگان از قلم نیندازید.
نا گفته نماند که این نشست خبری صرفا جلسه آشنایی بوده یا حالا مدیر روابط عمومی غیر بومی یا مدیر عامل یا حالا هر چیزی که در کنار آن در نهایت جلسه یک دور همی صرف ناهار طبق روال در این مجموعه بزرگ بوده است.
برداشت بنده بعنوان شاگرد اساتید رسانه ای در این موارد این است که جلسه بیشتر جلسه معرفی مدیر روابط عمومی غیر بومی یا بومی نا آشنا با اصحاب رسانه بوده و این هم از قلم نیفتد که گویا کارشناسان روابط عمومی بنا به هر دلایلی با حفظ مسئولیت بومی، منطقه ای و وابستگی به کارهای گزینشی مشغول تولیدات به مراتب بالاتر از تولیدات این واحد تولیدی بزرگ استان و کشور همچنان مشغول به کار گزینش هستند. تا هر کس که باب میل آنان نیست توبیخ شود و سر جای خود بنشیند تا احیانا توبه کرد برای دعوت های بعدی جلسات خبری جایی در دل این افراد داشته باشد.
رخصت تا سی سال باقی عمر یک خبرنگار در جامعه جهان سومی، این فقط یک تجربه بود از بسیار تجربیات انباشه یک خبرنگار مستقل